جان از ته دل طالب مرگ است ..دریغ در هیچ کجا برای مردن جا نیست؟...
این سینه که کینه ، پینه بسته است در آن
بوم شب مرگ من ، نشسته است در آن
قلبی است که سنگ بسته بر گوره امید
سنگی است که عشق من ، شکسته است در آن...
با دسته هوس ، دریغ !..تا شد پشتم !...
در مظهر عشق، وا شد مشتم...
آنقدر هوس به مغز کامم کوبید :
تا در شب کام ، عشق خود را کشتم !
گفتم : که چیست ، فرق میان ، شراب و آب ؟
کاین یک ، کند خنک و آن یک ، کند کباب !
گفتا:که آب : خنده عشق است در سرشک...
لیکن شراب ، نقش سرشک است در سراب !
ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه...
بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه بازم
که همچون سینه سازم همش سنگه...همش سنگه...
نشسته برف بر مویم... شکسته صفحه رویم
خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا
همش ننگه ... همش ننگه...
منبع:کتاب ( شکست سکوت ) از کارو